تبليغاتX
تاملات
وبلاگی برای تغییر

اروس [1] نام یکی از خدایان یونان  در دوره کهن المپی [2] است. بر طبق اساطیر، اروس خدای عشق، شهوت و آمیزش جنسی است. او همچنین در برخی از زیر بخش های فرهنگ چند خدائی هلنی، خدای باروری نیز محسوب می شود. اروس در متون کهن اساطیری، فرزند افرودیت [3] و مارس [4]  محسوب می شده است. این در حالی است که بر اساس نظر افلاطون، او حاصل عشقبازی پوروس [5]  و پنیا [6] در روز تولد افرودیت است.

هرچند حوزه های اقتدار خدایان در اساطیر هلنی، بعضا دارای تداخل هائی است؛ اما در خصوص اروس، تفکیک نسبتا بارزی میان نقش و اقتدار او با دیگر خدای منتسب به عشق یعنی افرودیت وجود دارد. اروس نماینده قوه مردانگی در عشق است. در این معنا، اروس نه در حوزه معاشقه میان زن و مرد، بلکه در توانائی بالقوه مرد در عشق، کنش جنسی و رفتار مردانه است. این در حالی است که افرودیت، خداوند عاشقانه ای میان زن و مرد است. افرودیت تنها زمانی امکان قدرت نمائی دارد که یا فرایند عاشقانه ای میان دو نفر و از جنس مخالف در حال انجام باشد و عشوه گری زنانه ای در حال ایجاد این روابط باشد. بنابراین در خصوص یک رابطه عاشقانه/ جنسی مفروض، اروس از ابتدا ایفای نقش می کند اما حوزه عمل افرودیت تنها پس از تبدیل توانائی های اروس از قوه به فعل تعریف می شود.

اما اروس، علاوه بر نقش آفرینی در روابط عاشقانه/ جنسی، حضور دیگری نیز در جایگاه خدائی دارد. او خدای مود پرستش در اسپارت است. صرف پرستیده شدن در یک نقطه، دلالت خاصی بر خصایص [7] وجودی او ندارد، بلکه این خصایص اوست که مکان پرستش او را معلوم می سازد. اروس ایفاگر پاره ای از نقش های ایندرا [8] در المپ آریائی های غربی است. همانگونه که ایندرا خدای شهوت مردانه (نرینگی) است، اروس نیز این مسئولیت را بر عهده دارد. از سوی دیگر ایندرا، علاوه بر شهوت مردانه، خدای جگ نیز هست و در عین حال برترین خدای اساطیر آریائی های هند و ایرانی نیز محسوب می شود. هرچند بعدها این مقام را از دست می دهد [ 9]. اما ایندرا سوار بر فیل سه سر  همراه با آذرخش هائی که به عنوان سلاح به همراه دارد، همواره تصویری از برتری و اقتدار را تداعی می نماید.

هرچند اروس برتری خاصی بر خدایان ندارد، و حتی اقتداری در حوزه جنگ و جنگاوری نیز برای او تصویر نشده است [10] ، اما بطور ضمنی و به دلیل حضور عنصر نرینگی، همواره به عنوان نماد اقتدار مردانه مورد پرستش بوده است. حضور تندیس های او در ورزشگاه های یونان باستان (به عنوان محیط های صرفا مردانه و موجد اقتدار برای فرد) و پرستش او در بافت مردسالانه و اقتدار طلب اسپارت را می توان با درک همین مفهوم ضمنی و الگوئی تبیین نمود. اروس همچنین بر اساس یکی از روایت های اسطوره ای، حاصل آمیزش مارس و افرودیت است. ترکیب جنگاوری مردانه و عشقبازی زنانه، از او سمبلی کامل از نرینگی به عنوان خلقت برتر ساخته است. او حتی در برخی از حکایات قدرتمندتر از آپولو [11]  ظاهر می شود، در حالی که آپولو از خدایان رده نخست المپ یونان محسوب می گردد.

بنابراین اروس را می توان بیش از یک خدای درجه دوم، که بازنمائی شهوت طلبی و کامجوئی مردانه است، خدائی مورد توجه (خودآگاه یا ناخودآگاه) دانست که تندیس تمام نمائی از برتری جوئی و اقتدار طلبی مردانه در تقابل های جنسیتی (و نه جنسی) است. اروس تشخص یافته [12] تصور عمومی از مردانگی (نرینگی) است که علاوه بر بار شهوانی خود، القا کننده گونه ای از اقتدار فرهمندانه [13] است که بدلیل نرینه بودن (وجود آلت رجولیت) در او حلول کرده است.

اما بحث اصلی در این نوشتار، تنها شناخت خاستگاه و جایگاه اروس در میان خدایان المپ نیست. این نوشتار می کوشدتا ارتباطی لغوی را در زمینه اجتماعی و تاریخی مورد واکاوی مختصری قرار دهد. اروتیک واژه ای است که به کنش های شهوانی بارز اطلاق می گردد. عریان نمائی، رفتار تحریک آمیز، تماس جسمی و استفاده های شهوانی از گونه های مختلف زبانی (بیانی، حرکتی و ...) نمونه هائی از رفتارهای اروتیک تلقی می شوند. اروتیک از لحاظ لغوی هم خانواده و مشتق از نام اروس است. خدائی که حوزه اقتدار و رفتار او پیشتر توضیح داده شد.

رفتار اروتیک به صورت خاص، بازنمائی کامل مناسباتی است که در وجود اروس تجلی یافته است. اشتقاق از واژه اروس، به نحوی ضمنی اما تاثیر گذار، موجب تغییر در گونه اقتدار اروس، از نمودی فرهمند به سنت شده است. در این معنا، هرچند تا پیش از این، اروس به عنوان " نرینگی به کمال " مورد توجه – و پرستش – بود، اما پس از این اشتقاق، مفهوم و بعد قابل احترام – و خدائی – اروس به بازنموده های انسانی او منتقل شده است. بدین ترتیب، مفهوم نرینگی ترادفی ضمنی با کمال پیدا می کند. در حالی که این دو مفهوم، در اسطوره اروس ( انتزاع اروس) تنها در کنار یکدیگر قرار داشته اند و هیچ یک الزامی بر دیگری تلقی نشده است.

برای مثال، در روایتی دیگر از این اسطوره، اروس به همراه گایا [15] و تارتاروس [16] از نابسامانی نخستین [17] نشات می گیرند. بدین ترتیب سه فرآیند حیاتی (زایش، ازدواج و مرگ) به صورتی سمبلیک در کنار هم خلق می شوند. در این تلقی، اروس (نرینگی) و گایا (مادگی) فارغ از برتری و در کنار هم بوجود می آیند تا آفرینش و استمرار خلقت ممکن شود. [18]

اما در روایت پیش گفته (تولد اروس از مارس و افرودیت)، این مناسبات دستخوش تغییر می شود و اروس به عنوان ترکیب نرینه ایده آل ظهور می کند. حتی در برخی از آئین های راز امیز رومی – یونانی، اروس – همانند ایندرا – مقام خدای خدایان را بدست می اورد و به عنوان خدا – نرینه تاجگذاری می کند.

این برتری طلبی، خود را به گونه ای مشخص از رفتار اروتیک (با تعریف پیش گفته) نهادینه می کند. رفتار اروتیک – علیرغم انتساب لغوی به اروس نرینه – عمدتا در کنش های زنانه و یا نمادهای مرتبط با آن تعریف می شود. نمونه بارز این طبقه بندی را می توان در دیدگاه های فروید مشاهده کرد. فقدان الت رجولیت در دختربچه، موجب می شود تا او علاوه بر احساس کمبود و عقده های متعاقب آن، رفتار جنسی خود را نه در مقام سوژه، بلکه در قامت ابژه جستجو کند. ایجاد تصویر زن ایده آل در برابر اسطوره اروس – به عنوان سمبل نرینگی – موجب شده تا کمال زن در چارچوب مفهومی " نظیر اروس " یا اوتیک تعریف شود [19]. به ویژه که بخش عمده ای توانائی های یک زن برای پیشرفت و کمال توسط نظام هنجارهای یک جامعه محدود می شود.

این امر می تواند موجب تقسیم بندی رفتارهای اروتیک به دو حوزه مشخص و منفک گردد. گونه نخست را می توان اروتیسم اخلاقی نامید و – طبیعتا – گونه دوم را اروتیسم غیر اخلاقی (یا نا متعارف). تفاوت اساسی میان این دو گونه رفتار، در کیفیت ذاتی رفتار نیست. زیرا رفتار اروتیک (در بعد مفهومی) در الگوی هنجاری فاقد ارزش مثبت یا منفی است. چرا که در تمامی فرهنگ ها، انجام یک کنش اروتیک در شرایط زمانی و مکانی مختلف، نتایج ارزشی و هنجاری یکسانی به همراه ندارد. بنابراین برای اعمال این تفکیک باید از متغیرهای دیگری بهره جست.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط رضا اسکندری در ساعت  | لینک  | 

نقد بیش از هر چیز بازگشت اندیشه به اندیشنده است.این حرف٬ متعلق به من مارکسیست نیست٬ بلکه جانمایه ی گزاره های فلسفی برادران اگزیستانسیالیست است.نقد٬ گذشتن از مرز شناسندگی به سوی تفهم است.نمی دانم مرحوم وبر هم  وقتی "عقلانیت ابزاری" را می تکاند همین دیدگاه را داشت یا نه... اما می دانم که تفهم٬ قدم اول برای کشف هرمنوتیک است.دردی برای درمانی تاریخی.گریزی از جزمیت به سوی رهایی و شاید تعلیقی که محال را به "باشنده" تبدیل کرده است و صاف و صادق از عرصه ی "وانهاده ها" گذشته است.به بیانی دیگر برای رهاسازی کلام از بند تقدس معنا روی آورده به این وادی.در این وادی است که "الینه" رنگ می بازد و تکانه روی تکانه... دامان استبداد متون تطهیر می شود و تو مولفی می شوی که حتا یک خط هم ننوشته ای.از این جاست که "دموکراسی متن" پا به دنیا می گذارد و در گذار از وهم ایدئال به فهم رئال می گراید.مغرور نباید شد که فتحی کرده ای که به سبب پاداشت می باید رنگ تعلق و مالکیت و انحصار را بر روی ضمیمه ی الفبا بپاشی.که این هر سه زاییده ی جهان سرمایه اند و در جهان متصور ما که وصف حال آن رفت تو تنها مالک کلامی هستی که نگفته ای.جهان تو از اغنیای زر اندوز خالی است.به هیئت بردگانی در می آیند کلمات که اربابانشان بردگان اربابانی دیگرند.سیر "شیئی شدن" تا بی نهایت ادامه دارد.پرولتاریای رهایی بخش در ذهن توست.تو به هیچ صدر لنین و صدر مائویی احتیاج نداری. تو خود صدر جهان ورای خودی... فراموش نکن جهان عینیتها مساوی است با قوانین حاکم بر طبیعت بعلاوه ی پراتیک بشر... 
نوشته شده توسط بیژن ادبی در ساعت  | لینک  | 


“The activist movement isn’t about an issue for me. It isn’t about justice or peace or freedom or equality. It’s about our very survival. The challenge before us as a human race in ensuring our own continuation is the most difficult challenge that has ever faced anyone in the history of life on Earth. Want a challenge?”

 
“From No More Prisons, by William Upski Wimsatt”    

 

نوشته شده توسط رضا اسکندری در ساعت  | لینک  | 

 

ما مردم عجیبی هستیم. در خیابان های شهر، با هرکسی که هم کلام بشوی، فرقی هم نمی کند چه کاره است یا چند کلاس سواد دارد، آنقدر برایت دقیق از مشکلات و ایرادات می گوید که حس می کنی چهارسال عمرت را بیخودی توی کلاس های دانشگاه نشسته ای تا مثلا جامعه شناس بشوی. همه می دانند کجای کارمان و کجای کارشان می لنگد. عجیب بودنمان هم به خاطر همین است. عجیب است که ملتی همه می دانند مشکل کجاست و مشکل بازهم همان جاست!

در مناسبات اجتماعی، عموما دو واحد مجزا اما متعامل ایفای نقش می کنند: افراد و روابط. افراد به عنوان کنشگران و روابط به عنوان قوانینی که سازمان دهی کنش افراد را بر عهده دارند شناخته می شوند. نکته مهم در بررسی این دو عامل، میزان تاثیرگذاری هریک از این عوامل در ایجاد تغییر و یا حفظ شرایط موجود است. این موضوع هرچند در نگاه اول ساده به نظر می آید، اما عملا حجم بالایی از مباحثات و جدل های تاریخ تفکر و فلسفه سیاسی و اجتماعی را به خود اختصاص داده است.

تاریخ تفکر در اروپای پیش از رنسانس و حتی بسیاری از نحله های فکری پس از آن، بیش از هر چیز وامدار انسان شناسی مسیحی است. در این تفکر، انسان ذاتا گناهکار زاده می شود و پس از ارتکاب گناه اصیل که به واسطه آن از بهشت رانده شد، شر با بن مایه حیات آدمی آمیخته شد. در این نگرش، مسیح نیز شکنجه و مصلوب شد تا کفاره گناه آدمیان را پرداخته باشد. زمینه تاریکی که این تفکر برای وجود انسانی ایجاد کرده است، خود را در نظریات سیاسی و اجتماعی اروپا، چه تفکرات چپ و چه تفکرات محافظه کار (راست)، به خوبی نشان داده است.

شاید بارز ترین جلوه های این نگرش را بتوان در آرا و آثار هابز و هگل جستجو کرد. هابز را عموما با جمله معروف «انسان گرگ انسان است» می شناسیم. به اعتقاد هابز، انسان ذاتا موجودی متمایل به شر است که در صورت برقراری آزادی کنش، هم نوع خود را خواهد درید. هراسی که تفکرات هابز و کتاب معروف او «لویاتان» در فلسفه سیاسی اروپا ایجاد کرد، مدت ها برتری را به روابط اجتماعی می داد که باید کنترل کننده بشر –به عنوان یک هیولای مخوف- باشند.

هگل نیز –خواه او را متفکری بزرگ و آزاد بدانیم و خواه همانند پوپر او را یک شارلاتان وابسته به دستگاه فردریک قلمداد کنیم- از چهره های شاخص و بزرگ تاریخ فلسفه سیاسی است که تاثیرات عمده ای را به ویژه بر مارکس گذاشته است. هگل نیز که از لحاظ زمانی، هم عصر تحولات فکری و سیاسی انقلاب فرانسه است، تاکید بسیاری بر اهمیت دولت و فرمانروا دارد و افراد را موظف به تابعیت از حکومت – به عنوان مهم ترین ساخت روابط سیاسی جامعه – می داند...

 

نوشته شده توسط رضا اسکندری در ساعت  | لینک  | 

1) سرمایه اجتماعی از مهم ترین مقولاتی است که در بحث از توسعه جوامع مطرح می شود. این مفهوم که نخستین بار در سال 1961 در کتابی از "جین جاکوب" به کار رفت، انتزاعی نو در شناخت و آسیب شناسی فراگرد توسعه در جوامع است. هرچند این مفهوم با تلاش های جیمز کلمن و پیر دو بوردیو امروزه جایگاهی رسمی در ادبیات جامعه شناسی و بویژه جامعه شناسی توسعه به خود اختصاص داده است.

به عقیده بوردیو، مفهوم سرمایه به همان قدرتی که در اقتصاد مورد بررسی قرار می گیرد، در جامعه شناسی نیز کاربرد دارد. بدین ترتیب می توان گفت جایگاه هر جامعه ای را در برابر مفاهیمی چون توسعه، رفاه، امنیت و نظایر آن می توان از مجموع تولیدات و سرمایه فرهنگی و اجتماعی آنان محاسبه کرد. بوردیو با تقسیم انواع سرمایه به اجتماعی، فرهنگی و اجتماعی، چنین تعریفی را برای سرمایه اجتماعی پیشنهاد می دهد: "سرمایه اجتماعی عبارتست از مجموع شبکه های پایدار فعلی یا بالقوه از روابط نسبتا عرفی شده مبتنی بر شناخت و آشنایی متقابل." این تعریف علیرغم ثقالت مفهومی، می تواند در تبیین ایعاد گوناگون انتزاع سرمایه اجتماعی کمک موثری باشد.

از این تعریف می توان دریافت که سرمایه اجتماعی منبعی از کنش متقابل اجتماعی و بویژه در حوزه عمومی است. منبعی که به اعتقاد کلمن، دارای دو ویژگی اساسی است: نخست آنکه الزاما مناظری از ساختارهای اجتماعی را شامل می شود و دوم آنکه کنش افراد را در چارچوب این ساختار ها تسهیل می کند. از دید او، سرمایه اجتماعی ریشه در روابط، کنش متقابل، هنجارهای اجتماعی و از همه مهم تر اعتماد اجتماعی دارد. بنابر این تعاریف می توان گفت هرچه میزان روابط متقابل، پایدار و اعتماد محور در جامعه ای بیشتر باشد، آن جامعه از منابع بیشتری از سرمایه اجتماعی بهره مند است.

2) شیطان پذیری از اعتقادات کهن – و حتی یکی از کهن الگوها – در تاریخ حیات بشر است. ممکن دانستن انتزاع حلول، چه در تفکرات متافیزیکی کهن، مبتنی بر کثرت نیروها و موجودات ماورایی، و چه در تلقیات مدهبی Monotheistic و Dualistic، سابقه ای کهن در شناخت شناسی انسانی داشته است. این باور حتی به گونه ای خود را در آسیب شناسی های مرضی و کالبدی نیز بروز داده است. سنجش بیماری های روانی و برخی نارسایی های جسمی، به ویژه در دوران سیاه اروپای قرون وسطی مشهود است.

در ادبیات کلاسیک جهان و ایران نیز می توان نمونه هایی بارز از این Archetype  را مشاهده کرد که شاید شاخص ترین آنها در ادبیات جهانی داستان دکتر فاوست باشد. در ادبیات ایران نیز، علاوه بر روایات کنایی که به نوعی همگرایی توان شیطان را در کنار قوای انسانی می شود دید ( مانند داستان ضحاک )، در مواردی هم شیاطین و اهریمنان مستقیما در کالبدی انسانی تشخص یافته اند ( نمونه های بسیاری را می توان در حماسه های کهن دید ). حتی در برخی موارد نیروهای اهریمنی خود را در نهاد آدمیان جای داده اند.

گسترش و دایره نفوذ این قبیل اساطیر، که بیشتر زاییده گسست نخستین انسان از طبیعت و آغاز تفکرات Anthropomorphic است، با تقویت علم انگاری رو به ضعف رفته است و به نوعی می توان پی بینی های کنت را در این مورد صادق دانست.

3) در جوامع مدرن، با روند رو به تزاید تخصصی شدن فعالیت ها، نگاه افراد به موقعیت ها و نقش های اجتماعی تغییر کرده است. ساختمان مهندسی ساز از امنیت بیشتری نسبت به ساختمان کلنگی برخوردار است، حتی اگر سازنده اولی فاسق و سازنده دومی عابد باشد. این لمساله را گیدنز در اصل ازجا کندگی اجتماعی مورد توجه قرار داده است. در چنین شرایطی است که جامعه میلیونی یک شهر مدرن، می تواند میان نیاز ها و تولیداتش رابطه ای عقلایی برقرار کند.

در چنین شرایطی، جوامع سنتی نیز، برای آنکه بتوانند خود را با رشد درونی و بیرونی هماهنگ کنند، نیازمند تغییراتی هستند تا سازمان اجتماعی خود را بر مبنای ارزش های عمومی و تخصص ساماندهی کنند. دوری از خرافه، پذیرش اصل نفع همگانی و تقویت همکاری و اعتماد از عمده ترین راهکارهای این تجدید سازمان است.

4) با توجه به تمامی مقدمه ها نیازی به نتیجه گیری درباره سریال اغما نیست!

نوشته شده توسط رضا اسکندری در ساعت  | لینک  | 

( از پایان نامه ی دوره ی کارشناسی ام: بخش اول )

يكي از نخستين مفاهيم مورد توجه در اين پژوهش مفهوم « جنسيت » است. هر چند در مكالمات روزمره تفاوت معنايي ميان اين دو واژه ديده نمي‌شود؛ اما اگر با روي‌كردي علمي به‌آن توجه كنيم تفاوت‌هايي اساسي ميان اين دو مفهوم ديده مي‌شود. در نگاه جامعه‌شناختي، جنسيت را مي توان تصوير كلان اجتماعي از هنجار و  نرم «‌زنانگي » و « مردانگي‌»تعريف كرد. اين در حالي است كه « جنس »‌ به بررسي خاستگاه هاي زيستي و تفاوت هاي زيستي زنان و مردان مي پردازد.

« جامعه شناسان تمايز مهمي ميان جنس و جنسيت قايل اند. اصطلاح جنس بر تفاوت هاي بيولوژيك ميان زن و مرد دلالت دارد، حال آنكه جنسيت ناظر بر ويژگي هاي شخص و رواني است كه جامعه آن را تعيين مي كند و با مرد يا زن بودن، و به اصطلاح مردانگي و زنانگي همراه است. جنس و جنسيت پيوندي آشكار دارند، اما ماهيت دقيق اين پيوند موضوع بحث هاي فراوان ميان جامعه شناسان و ديگران است. » ( گرت، 1379 : 9 –  همچنين ر.ك. گيدنز، 1379 : 175 و نرسيسيانس، 1383 : 39 )

علاوه بر اين تفكيك، نكته‌ي ديگري نيز در برسي اين مفاهيم وجود دارد و آن ابهام موجود در معاني مختلف واژه‌ي جنس در زبان هاي مختلف است. « واژه‌ي جنس آنگونه كه در زبان عاميانه به كار مي رود، مبهم است، به طوري كه هم به گروهي از افراد و هم به كارهايي كه افراد به آنها دست مي زنند اطلاق مي گردد – مانند هنگامي كه اين واژه در عباراتي مانند « آميزش جنسي » به كار مي رود. براي روشن ساختن مطلب بايد اين دو معنا را از هم جدا كنيم. ما مي توانيم جنس را به معناي تفاوت هاي زيست شناختي و كالبد شناختي ميان زنان و مردان از فعاليت جنسي متمايز كنيم. » ( گيدنز ، 1379 : 175 )

در حقيقت « زماني كه صحبت از تفاوت هاي زيستي ميان زن و مرد به ميان مي آيد، تمركز بر روي مشخصه‌هاي بدني آنهاست. مي توان گفت اين تفاوت ها، تمامي اختلافات ذاتي بدني و ذهني را كه ويژگي هاي شخصي هر كس را تشكيل مي دهد، در بر مي گيرد. » ( Olsson, 2000 : 3 ) « بعضي از رفتار ها ممكن است به صورت ژنتيك در وجود ما به وديعه گذاشته شده باشد و مسلما بعضي از رفتارها هم در حين تجربه‌ي زندگي در روند فرهنگ پذيري امكان وقوع يافته است. به اين ترتيب بحث بين طبيعت گرايان كه معتقدند رفتار انسان و سازمان هاي اجتماعي آنها بر اساس عوامل زيست شناختي تعيين شده است ( و البته بايد خاطر نشان كرد كه اين دسته هيچ وقت درجه‌ي دخالت عوامل زيست شناختي را بيان نمي كنند ) و پرورش گرايان يا دسته اي كه به عومل محيطي در رفتار انسان بها مي دهند داغ است. » ( نرسيسيانس، 1383 : 37 )

نوشته شده توسط رضا اسکندری در ساعت  | لینک  | 

4-1 ) چارچوب نظري

همان‌گونه كه در دو فصل پيش آمد، نظريات متنوعي درباره‌ي تاثيرات استفاده‌ي ايدئولوژيك ( به مفهوم ماركسيستي آن ) ارايه شده است. در اين پژوهش، چارچوب نظري اصلي، ديدگاه هژموني و سلطه‌ي دولتي بر حوزه‌ي فرهنگ است. اين ديدگاه بيشتر در آثار نظريه‌پردازان مكتب فرانكفورت و به‌ويژه، هابرماس و ماركوزه مورد مطالعه قرار گرفته‌است. بر مبناي اين ديدگاه:

1- ايدئولوژي ابزاري در اختيار گروه‌هاي حاكم است كه با استفاده از آن در جهت كسب مشروعيت و نيز حفظ وضع موجود تلاش مي‌كنند.

2- دين رسمي، بخشي از اين نظام ايدئولوژيك است كه مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

3- دولت به عنوان ذي‌نفع اصلي اين جريان، حمايت مشخصي را از اين بخش به‌عمل مي‌آورد.

بنابراين، وجود نشانه‌هايي از مشروعيت بخشي در متون مرتبط با مداح‌هاي محرم از سويي، و نيز وجود نشانه‌هايي از حمايت دولتي از اين بخش از سوي ديگر مفروضات اصلي اين پژوهش محسوب مي‌شوند. روش تحقيق براي سنجش مفروضات پژوهش تحليل محتوا بوده‌است. در اين پژوهش 92 مجلس مداحي دهه‌ي اول محرم مورد مطالعه قرار گرفته‌است كه به‌طور اتفاقي از ميان مجالس مداحان مختلف انتخاب شده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

5-1 ) يافته‌هاي تحقيق

يافته‌هاي اين پژوهش در دو بخش دسته بندي شده‌اند. بخش اول به تحريفات صورت گرفته در روايت حادثه مي‌پردازد و بخش دوم به بررسي حواشي متن‌ها در مداحي مي‌پردازد.

 

1-5-1 ) تحريف در روايت

« تحريف از ماده‌ي حرف است و به معني منحرف كردن و كج كردن يك چيز از مسير و مجراي اصلي‌است. تحريف بر دو نوع است: لفظي و قالبي و پيكري، ديگر معنوي و روحي؛ هم‌چنانكه صفت مغالطه نيز بر دو قسم است: لفظي و معنوي. تحريف و مغالطه سابقه‌ي تاريخي دارد. قرآن كريم از تحريف كتب آسماني گذشته سخن مي‌گويد.» ( مطهري، 1385 : 167 )

نظر به لزوم تخصص مذهبي براي شناسايي و استخراج مغالطه ها و تحريفات موجود در روايت‌گري وقايع عاشورا، در اين بخش با استفاده از تحريف‌هاي شناخته شده توسط مرتضي مطهري ( 1385 )‌ و يا حاجي نوري در كتاب لولو و مرجان ( نقل شده از مطهري، مرتضي 1385. ) به تحليل و طبقه بندي موارد در 92 مجلس عزاداري پرداخته شده است.

اغلب موارد تحريفات مذكور را مي توان در سه گروه گنجاند: دسته‌ي اول تحريفاتي كه به اغراق در شرح رخدادها مي پردازند؛ دوم تحريفاتي كه به نيروهاي غيبي و پيش آگهي ها اشاره دارند و سوم تحريفاتي كه درباره‌ي حاضرين در صحنه و گفته‌هاي آنان صورت مي‌گيرد. در اين پژوهش بيشترين موارد تحريف به حوزه‌ي دوم اختصاص داشته است.

 

1-1-5-1 ) اغراق

از ميان نمونه‌هاي گوناگوني كه در كتاب حماسه‌ي حسيني از اين دست تحريفات ذكر شده است، اين موارد بالاترين فراواني را در مجالس مورد بررسي داشته‌اند:

الف) تعداد دشمنان امام حسين (ع): بنا به روايت معتبر تاريخ، ارتش اموي در جنگ عاشورا بيست تا سي هزار نفر بوده‌است. ( قمي، 1384 : 438 ) اين درحالي‌است كه در بعضي از نسخ مقاتل، اين تعداد هشتصدهزار و حتي يك ميليون و ششصدهزار نفر نوشته شده‌است. ( مطهري، 1385 : 171 )

در مجالس مورد بررسي 27 مورد تحريف دراين‌مورد ديده شده است. اين موارد بازه‌اي از يك‌صد هزار تا يك‌ميليون نفر سرباز دشمن را گزارش داده‌اند.

ب) تعداد كشته‌هاي سپاه يزيد: ارايه‌ي آمار و ارقامي دور از ذهن و مشخصا اغراق آميز در اين مورد 19 بار تكرار شده‌است. كشته شدن سي هزار نفر به دست يك نفر، كشته شدن سيصد هزار نفر توسط امام حسين ( ع ) و كشته شدن بيست هزار نفر در روز تاسوعا و در كنار فرات از اهم اين تحريف‌ها محسوب مي شوند. برخي از اين موارد در كتب مقتل‌خواني هم ذكر شده‌است. اما همان‌طور كه مطري مي‌گويد: « اگر فرض كنيم امام در هر ثانيه يك نفر كشته باشد؛ كشتن سيصدهزار نفر مقدار هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مي خواهد. » ( مطهري، 1385 : 183 )

ج) اغراق در كيفيت‌هاي طبيعي: 15 مورد اغراق در كيفيت هاي طبيعي در اين تحقيق مشاهده شده است. مواردي از قبيل بارش خون از آسمان، جوشش خون از زمين، تغيير در طول ساعات شبانه روز و خونين شدن خورشيد اهم اين موارد هستند.

هم‌چنين 9 مورد اغراق در كيفيت جنگاوري و سلاح ياران امام گزارش شده‌است.

 

2-1-5-1 ) نيروهاي غيبي و پيش آگهي‌ها

الف) بيشترين مورد گزارش شده‌ي تحريفات در اين پژوهش مربوط به حوزهِ پيش آگهي است. 60 مورد روايت از پيش آگهي هاي مشخصا ناصحيح در اين مجالس يافت شده است. داستان‌هايي از قبيل آب آوردن حضرت عباس براي امام حسين ( ع ) كه در حماسه‌ي حسيني نيز ذكر شده و كذب بودن آن به اثبات رسيده است ( مطهري، 1385 : 183 ) و وصاياي حضرت زهرا (س) به حضرت زينب (س) از اهم اين موارد است.

ب) معجزاتي از شهداي كربلا و به‌ويژه حضرت عباس نقل شده‌است كه هيچ يك سنديت تاريخي ندارد و بعضا منشا آنها نيز شناخته شده است. از اين معجزات 37 مورد در اين تحقيق مشاهده شد. داستان معجزه‌ي خون امام كه از طريق پرنده ( در يكي از مجالس يك حشره ذكر شده است ) مهم‌ترين و فراوان‌ترين اين داستان‌هاست.

 

3-1-5-1 ) تحريف درباره‌ي حاضرين

الف) حضور بعضي از افراد در دشت كربلا صحت ندارد. اما در روايات مختلف به كرات بر حضور اين افراد تاكيد شده‌است. مهم‌ترين اين موارد حضور ليلا همسر امام در دشت كربلاست. ( ر.ك. مطهري، 1385 : 170 ) احتمالا اين تحريفات به جهت سوزناك‌تر كردن روايت به‌كار رفته‌اند.

ب) رخدادهايي نظير شهادت حضرت رقيه در شام و بر اثر ديدن سر بريده‌ي پدر، بي خبري امام سجاد (ع) از اوضاع نبرد، شيون حضرت زينب (س) بر جنازه‌ي امام در مقتل و مانع شدن ايشان ] حضرت زينب [ از حركت اسب امام در روز عاشورا، مهم ترين موارد ديده شده در اين حوزه‌اند. اين‌گونه تحريفات 11 بار مشاهده شده اند.

 

2-5-1 ) حاشيه‌ها

مهم‌ترين نوع تحريف در روايت ها، گذر از متن و پرداختن به حاشيه‌ها بوده است. زيرا اين گونه مغالطه، ابتناي دقيقي با تظريات مكتب فرانكفورت دارد. در ميان حاشيه‌روي هاي ثبت شده، بيش از همه تشبيه شرايط امام حسين (ع) به شرايط شخصيت‌هاي سياسي ديده شده است ( 41 بار ) ؛ هم‌چنين 28 مورد ذكر وصاياي شهداي كربلا در حفظ و نگهداري از حكومت اسلامي ديده شده است كه در هيچ يك از مزاجع تاريخي مشاهده نشد.

تشبيه جنگ ايران و عراق با حادثه‌ي كربلا (22)، تشبيه شهداي جنگ و انقلاب اسلامي با ياران امام حسين (14) و همسان پنداري آمريكا و اسراييل با يزيديان (8)‌ موارد ديگر اين حاشيه روي ها بودند. اما شايد جالب ترين مورد در ميان حواشي مشاهده شده 3 مورد اعلام دخالت صهيونيزم در شهادت امام حسين (ع)‌ بوده است.

 

6-1) نتيجه گيري

با توجه به تمامي نظريات مطرح شده و نيز نتايج تحقيق انجام گرفته، به نظر مي‌رسد تحريف‌هاي صورت گرفته را مي‌توان در دو گروه تقسيم‌بندي كرد. نخست آن دسته از تحريفات كه مستقيما به مشروع سازي سيستم حكومتي مي‌پردازند و دوم تحريفاتي كه بيشتر به‌منظور جلب نظر، ايجاد جذبه و اكستاسيس مذهبي و يا افزايش دردناكي سوگواره صورت مي‌گيرند.

ايجاد اين نگرش كه حكومت ادامه‌منطقي و سفارش شده‌ي نهضت حسيني است ( بدون هر نوع جهت‌گيري ارزشي ) اقدامي‌است كه در اين رسانه به‌منظور مشروع سازي حكومت انجام مي‌گيرد. هم‌چنين اين تحقيق نشان مي‌دهد مشروعيت بخشي اين رسانه‌، برخلاف تلقي ماركوزه ( ر.ك به نمودار ايدئولوژي و مشروعيت بخشي ) فاقد بار اقتصادي است.

 

7-1 ) مطالعات پيشنهادي

اين پژوهش تنها به يك بعد از ارتباط رسانه‌ي مذهبي مداحي و دولت پرداخته‌است. لذا بررسي حمايت‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دولت و نهادهاي دولتي از اين رسانه مي تواند به روشن شدن پاره‌اي از مسايل صنعت فرهنگ و مذهب در ايران كمك كند.

هم‌چنين بررسي اين رسانه، به عنوان يك بنگاه اقتصادي مي‌تواند به رد يا تاييد نظريات مكتب فرانكفورت درباره‌ي حمايت سرمايه از صنعت فرهنگي در ايران در حال گذار كمك شايان توجهي كند. تطبيق متون مداحي در بازه‌هاي زماني مختلف ( قبل و بعد از انقلاب و نيز در دوره‌هاي مختلف پس از انقلاب ) نيز مي‌تواند تحقيق ارزشمندي در جهت تحليل گفتمان قدرت و روابط قدرت-رسانه باشد.

 

فهرست منابع:

 

-آدورنو، تئودور و هوركهايمر، ماكس، 1384. ديالكتيك روشنگري؛ قطعات فلسفي. مترجمان:‌مراد فرهادپور، اميد مهرگان. تهران: گام نو.

-استريناتي، دومينيك، 1380.  مقدمه‌اي بر نظريه‌هاي فرهنگ عامه. مترجم:‌ثريا پاك‌نظر. تهران: گام نو.

-ايگلتون، تري، 1381. درآمدي بر ايدئولوژي. مترجم: اكبر معصوم بيگي. تهران: نشر آگاه.

-روح‌الاميني، محمود، 1379. مباني انسان شناسي؛ گرد شهر با چراغ. تهران: انتشارات عطار.

-ريتزر، جرج، 1381. نظريه‌هاي جامعه شناسي در دوران معاصر. مترجم: محسن ثلاثي. تهران: انتشارات علمي.

-ريوير، كلود، 1384. درآمدي بر انسان‌شناسي. مترجم: ناصر فكوهي. نهران : نشر ني.

-قمي، شيخ عباس، 1384. منتهي الامال؛ زندگاني چهارده معصوم. مشهد: نشر بارش.

-گيدنز، آنتوني، 1379. جامعه شناسي. مترجم: منوچهر صبوري. تهران:‌نشر ني.

-مك‌له‌لان، ديويد، 1379. كارل ماركس. مترجم: عبدالعلي دست‌غيب. تهران: نشر پرسش.

-مطهري، مرتضي، 1385. حماسه‌ي حسيني. جلد دوم. قم:‌انتشارات صدرا.

- وبر، ماكس، 1381. مفاهيم اساسي جامعه شناسي. مترجم: احمد صدارتي. تهران: نشر مركز.

نوشته شده توسط رضا اسکندری در ساعت  | لینک  |