در سیر تفکر سیاسی در غرب، از هراکلیت تا متفکرین معاصر نظیر گیدنز، تک چهرههایی میدرخشند که خواه موافق و خواه مخالف آنها باشیم، نمیتوانیم تاثیر بهسزای آنان را در تفکر سیاسی و اجتماعی نادیده گیریم؛ و بیشک نام هگل در کنار هابز، منتسکیو یا مارکس در این گروه جای میگیرد. شگفت آنکه آرای هگل را پس از او، گروههای کثیری از نظریهپردازان سیاسی، فلسفی و اجتماعی، از محافظهکاران مسیحی دستراستی تا انقلابیون چپگرا و سوسیالیستها مورد استفاده و تحلیلهای بیشتر و بیشتر قرار دادهاند. هگل را، چه همصدا با پوپر، نظریهپرداز محافظهکاری بدانیم که تنها برای مقابله با تفکرات آزادیبخش و انقلابی منشعب از انقلاب فرانسه مطرح گردید؛ و چه ظهور و رشد او را بهعنوان فیلسوف غالب زمان خود ناشی از کمال نظری او بدانیم؛ به هرروی نمیتوان آراء او و شاگردانش را فارغ از زمان و مکان تولد آنها ارزیابی نمود.
ادامه مطلب
